عاشقانه های حلق آویز

...آرزو کن که آن اتفاق قشنگ بیفتد...

مواظب دلم باش

شراب خواستم ...

گفت : "ممنوع است"

آغوش خواستم ...

گفت : "ممنوع است"

بوسه خواستم ...

گفت : "ممنوع است"

نگاه خواستم ...

گفت : "ممنوع است"

نفس خواستم ...

گفت : "ممنوع است"

...

حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ،

با یک بطری پر از گلاب ،

آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد  با هر چه بوسه ،

سنگ سرد مزارم را وچه ناسزاوار

عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ،

نگاه می کند و در حسرت نفسهای از دست رفته ،

به آرامی اشک می ریزد .

...

تمام تمنای من اما

سر برآوردن از این گور است

تا بگویم هنوز بیدارم ...

سر از این عشق بر نمی دارم

[ چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٤۸ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]