عاشقانه های حلق آویز

...آرزو کن که آن اتفاق قشنگ بیفتد...

مردونگی کن

چمدونشو بسته ، می خواد بره ، هرچند که چشمش هنوز به پشت سرشم هست اما دل موندنم نداره ، بریده ، خسته شده .

اگه می تونی کمکش کن مطمئن تر بره : بدتر شو ، بی تفاوت تر ، بی خیال تر ، حتی نامهربون تر از این آخریا !

گناه داره ، بسشه بلاتکلیفی .

هربار که اومد واسه همیشه بره ، با 4 تا کلمه نگهش داشتی ، چرا ، نمی دونم .

تو که از اینا زیاد دور و برت داری ، بذار بره یه جا که "همین یه دونه" باشه !

این بار مردونگی کن و بذار خلاص شه ...

[ یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]