عاشقانه های حلق آویز

...آرزو کن که آن اتفاق قشنگ بیفتد...

... حرام شد !

از خواب خلیج گوش ماهی آورده ام ،

از بیداری شمال یک سبد کلوچه ،

برای تو که دیگر دوستت نمی دارم

برای تو که دیگردوستم نمی داری ...!

سفر مرا به هزاران سال پیش کیش داد

و من از تو پرت شدم

و روز ششم بود که گفتم زمین گرد نیست

و اینجا بود که شیاطین

خندیدند ...!

این شعر را برای تو نگفته ام که لبانت را می تراشی !

یادم باشد از ونوس یونان بگویم که چقدر عشقبازی را دوست می داشت ،

از قهرمانان اساطیری که خدا را بنده نبودند .

این شعر به پای تو حرام دارد می شود !

نگو "دوستت می دارم" ،

گرگ گرسنه پیراهن من ،

یوسف نیستم .

خیال می کردم آسمان در دستهای تو می خوابد ،

باران ، بارش حرفهای نگفته توست .

من چرا هنوز برای تو می میرم ؟

چرا همیشه باید بمیرم

و تو پشت دیوارهای چین چشم ببندی و

من گم شوم در قصه های ظهر تابستان که خواب را ارزان نمی فروخت ؟

می خواهم سفر کنم .

بگذار سفر کنم ،

از اورشلیم بگذرم .

مسیح را سه بار انکار کنم  

و در باغهای جَتسیمانی آنقدر برقصم که پاهایم دیگر برای خودم نباشد ،

چرا باید برای تو بمیرم

وقتی این شعر

به پای تو حرام دارد می شود ...!؟

(وحید پور زارع)

پینوشت :

جتسیمانی : نام باغی است که در پایه کوه زیتون در شهر اورشلیم قرار گرفته است .

بر باور مسیحیان ، باغ جتسیمانی ، محلی است که عیسی مسیح در شبی که یهودا او را به رومی‌ها تسلیم نمود و به وی خیانت کرد ، آخرین «غذای زمینی» موسوم به "شام آخر" را به همراه شاگردانش صرف کرد .

همچنین باغ جتسیمانی محلی است که مریم در آن مدفون گشته است .

این باغ از بناهای بااهمیت مذهبی اورشلیم و از زیارتگاه‌های مسیحیان محسوب می‌شود .

[ چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]