عاشقانه های حلق آویز

...آرزو کن که آن اتفاق قشنگ بیفتد...

در گلو شکست ...

دیوار مست و پنجره مست و اطاق مست

این چندمین شب است که خوابم نبرده است

رؤیای «تو» مقابل «من» گیج و خط خطی

در جیغ جیغ گردش خفاشهای پست

رؤیای «من» مقابل «تو» -تو که نیستی-

دکتر بلند شد و مرا روی تخت بست

دارم یواش یواش که از هوش می رَ...رَ

پیچیده توی جمجمه­ ام هی صدای دست

هی دست، دست می کنی و من که مرده ام

مردی که نیست، خسته شده از هرآنچه هست

یا علم یا که عقل و یا یک خدای خوب

«باید چه کار کرد تو را هیچ چی پرست!؟»

من از...کمک!...همیشه...کمک!...خسته تر... کمک

مامان یواش آمد و پهلوی من نشست

«با احتیاط حمل شود که شکستنی...»

یکهو جیرینگ؛ بغض کسی در گلو شکست...!

(سیدمهدی موسوی)

[ یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩ ] [ ۳:٠٦ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]