عاشقانه های حلق آویز

...آرزو کن که آن اتفاق قشنگ بیفتد...

باران چه معصومانه می بارید !

دیشب دوباره خواب دیدم ...

همان خواب تکراری :

باران می آمد ...

تو آمدی .

چتر نداشتی ...

لباس گرم نداشتی ...

حرفی برای گفتن نداشتی ...

قصد ماندن نداشتی ...

پای رفتن داشتی ...

رفتی .

باران هنوز می آمد .

(نیکی فیروزکوهی)

[ شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]