عاشقانه های حلق آویز

...آرزو کن که آن اتفاق قشنگ بیفتد...

هنوز امیدی هست ؟

از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم

نه طاقت خاموشی ، نه میل سخن داریم

آوار پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟

هنگامه حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟

تشویش هزار "آیا" ، وسواس هزار "اما"

کوریم و نمی بینیم ، ور نه همه بیماریم

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته است

امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را !

تیغیم و نمی بُریم ، ابریم و نمی باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند که : بیدارید ؟ گفتیم که : بیداریم

من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته

امید رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم

(حسین منزوی)

[ سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩ ] [ ۳:۱۳ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]