عاشقانه های حلق آویز

...آرزو کن که آن اتفاق قشنگ بیفتد...

یلدا

یلدا نام فرشته ای است ، بالابلند ، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره . 

یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود ، با اولین شب پاییز آمده بود و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید ، تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند .

یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت و لابلای خوابهای زمین لالایی اش را زمزمه می کرد ، گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد .

یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت ، آتش که می دانی ، همان عشق است .

یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد ، آتش در وجود یلدا بارور شد .

فرشته ها به هم گفتند :

یلدا آبستن است ، آبستن خورشید و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد و شبی که آخرین قطره را ببخشد ، دیگر زنده نخواهد ماند .

فرشته ها گفتند :

فردا که خورشید بدنیا بیاید ، یلدا خواهد مرد .

یلدا آفرینش را تکرار می کند .

 راستی ، فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست

و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت

(عرفان نظرآهاری)

[ سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]