عاشقانه های حلق آویز

...آرزو کن که آن اتفاق قشنگ بیفتد...

یک شب دیگر بی تو گذشت ...

دیوار اتاقم فقط جای یک خط دیگر را دارد و آن هم امروز پر می شود . 

خودت گفتی بعد از سیاه شدن دیوار اتاقم می آیی ، پس چه شد ...؟

از کجا بدانم شاید همین امشب بیایی ، شاید همین امشب خوابهایم را تعبیر کنی ، شاید هوای اتاقم امشب لبریز بوی تو شود .

آره ، امشب خط خطی هایم را می بینی .

نمی توان آرام بود .

باید نرگسی ها را آب داد ، باید شمعها را روشن کرد .

ساعت نزدیک نیمه شب است .

می گویند خواب زن چپ است

ولی نه ،

اگر نیایی دیگر سر بر دامان چه کسی بگذارم ، اگر نیایی چه کسی همدم بغضهای ترک خورده ام می شود .

بی تو چطور می توان تاریکی ها را تحمل کرد ، اصلاً مگر بی تو می توان زیست ؟!

 امشب هم به پایان رسید و تنها من ماندم و این شمعهای سوخته .

دلم برایت به اندازه فاصله مان تنگ است ...

(چقدر منتظر بمانم !)

[ شنبه ۱ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]