عاشقانه های حلق آویز

...آرزو کن که آن اتفاق قشنگ بیفتد...

از تماشای کدامین خون برمی گردی ؟

باشد اما چه کسی از من سرگردان تر

یا کدامین آتش از نفسم سوزان تر

از تماشای کدامین خون برمی گردی ؟

ای در آیینه از من هم سرگردان تر !

آسمان در مشتت ، پنجره ها در چشمت

و گلوگاهت از صبح و صدا تابان تر

از پس آن همه جان کندنها ، مردنها

آمدی اما بی نان تر ، بی ایمان تر

و نشستی به تماشای فرو ریختنم

که ندیدی هرگز روح از این ویران تر

... باشد اما بنشین ، لب وا کن ، حرف بزن !

هان بگو ! باز بگو ! روشن تر ، عریان تر

چشمهایش خالی باد ! دلش خالی باد !

آنکه می خواست تو را گمشده تر ، پنهان تر

باز من ماندم و دیوار و پریشانی و شعر

در جهان آیا هست از شب من زندان تر ؟

(هادی سعیدی کیاسری)

[ یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]