عاشقانه های حلق آویز

...آرزو کن که آن اتفاق قشنگ بیفتد...

گفتگو با عکس

ول کن اخبار توی رادیو رو

آسمون اینجا ابریه بی تو

تنها وقتی تو باشی آبی می شه

وقتی می پوشی تاپ آبیتو

واسه برگشتنت تو شومینه

پر سیمرغ داره می سوزه

بی تو دارم مدام می پوسم

مثل یه مومیایی تو موزه

چن تا گوش بریده ونگوگ

توی این‌ خونه گوش به زنگ تواَن

بس که هی خط زدم خودم رو برات

دل صد تا ترانه تنگ تواَن

کِیف داره برای دیدن تو

پله ها رو دو تا یکی رفتن

مزه می ده دقیقه ای که لبت

مثل یخ آب می شه تو لب من

با عکست گفتگو کردن

شبام این‌جوری صب می شن

 

ول کن حرف و حدیث این و اونو

حال من بعد رفتنت زاره

از نگاهم سقوط معلومه

از قیافه م شکست می باره

یاد روزای خوب با تو به خیر

یاد روزای بوسه و گیتار

تانگو با ویسکیِ صدای کوهن

بعد هر عشقبازی، یه سیگار

من همون دونه برفی بودم که

واسه گرمای گونه ‍‌‌هات می مُرد

من همون سنگریزه بودم که

نصفه شبها به پنجره ت می خورد

حالا این خونه بی تو متروکه

شده آرامگاه مُردن من

بعضی همسایه ها منو وقت

گریه تو قاب پنجره دیدن

شبام این جوری صُب می شن

با عکست گفتگو کردن

(یغما گلرویی)

[ سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
بهشت تو

از بهشتی که تو گفتی، خبری نیست که نیست

می روم سر بگذارم به بیابان خودم

(یاسر قنبرلو)

[ یکشنبه ٤ مهر ۱۳٩٥ ] [ ۳:۳٢ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
مهر

کفشهای تا به تا و وصله دار من کجاست؟

خاطرات خوب و شیرین بهار من کجاست؟

کوچه های خاکی و با هم دویدنهای مان

شور و شوق خنده بی اختیار من کجاست؟

کاهگلها عطر دفترهای کاهی داشتند

خاک باران خورده ایل و تبار من کجاست؟

کو دبستان؟ کو کلاس درس؟ کو آن نیمکت؟

همکلاسی همیشه در کنار من کجاست؟

باغ سرسبز الفبا را چرا گم کرده ام؟

سطرسطر سیبهای آبدار من کجاست؟

آتش پیراهنت مانده ست در من سالها

ریزعلی! تنهای تنهایم، قطار من کجاست؟

مانده جای ترکه اش بر روی دستم، کو خودش؟

درس سارا، درس شیرین انار من کجاست؟

رفت آن روباه مکار و پنیرم را ربود

زاغ خوش آواز روی شاخسار من کجاست؟

پس چه کس خط می زند مشق شبم را بعد از این؟

 پای تخته مهربان آموزگار من کجاست؟

ثلث اول آشنایی، ثلث دوم دوستی

 ثلث سوم دستخط یادگار من کجاست؟

باز هم پاییز شد، بابای پیر مدرسه!

خش خش برگ درختان چنار من کجاست؟

کاش می شد باز هم برگشت تا آن روزها!

خسته ام دلهای سنگی! روزگار من کجاست؟

(شهراد میدرى)

[ جمعه ٢ مهر ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
غروب جمعه

در هفتمین روز، کاش تنها می نشستی به تماشای غروب جمعه!

من وقتی غمگینم،

اشک می ریزم،

چیزی خلق نمی کنم.

(سینا به منش)

[ پنجشنبه ۱ مهر ۱۳٩٥ ] [ ٤:٠۱ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
بانو

بانوی کسی باش که بهار را دوست دارد

و باران را

و رسیدن را.

(نیکی فیروزکوهی)

[ یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
رفتن و نیامدنت

کاش باد بودی!

به رفتن و نیامدنت عادت می کردم.

سخت می گذرد

حالا که انسانی.

(نیما معماریان)

[ جمعه ۱٩ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٤:۱۱ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
مجرم

مجرم شناخته شدم

به قصد تشویق اذهان عمومی به خواندن "شعر"،

انتشار مطالبی خلاف عفت عمومی تحت عنوان "عشق"

و نشر اکاذیبی به نام "آزادی".

(سینا به منش)

[ چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٤:۳۱ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
از ترس بود

از ترس بودم.

از شرم بودم.

از سایه‌ کنار تو بودم.

دست من از سکوت پهلوهایت بود

و آن مایع طپنده محبوس، از پله های مردانه بالا می رفت.

وقتی که در فضای عظیم ترس، در لثه کبود تو دندانهای دیوانه ام را کشف کردم.

چون برج کاه سوختم

و لثه تو احتضاری حیوانی داشت.

ماه برهنه حاشیه شن گریست

و مایع حیات مرا برد.

از ترس بودم.

از شرم بودم.

از فرصت تمام شدن، از حیف، از نفس بودم.

وقتی که پَر در ناف نور گذر می کرد.

گفتی تمام منظره هایت را پرت کن،

اما من باغی در آستان زمستان بودم.

(یدالله رویایی)

[ دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٤:۱٤ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
اشکال

در شعرم گفته بودم که دوستت دارم،

وعده دادم،

تو را می بوسم.

خط کشیدند بر آن.

بوسه ام را از لبت برداشتند.

آری، دستور چنین بود.

شعر من اشکال دستوری داشت.

(سینا به منش)

[ شنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
رهایم نکن

نمی خواهم این بی تو آباد را

بیا و خرابم کن، اما بیا

نمی ترسم از رفتن آبرو

بگو هر چه می خواهی، اما بگو

غریبانه مرگ آشنایم نکن

رهایم کن، اما رهایم نکن

تو ای مریم بی مسیحای من!

چه جای سکوت است؟ حرفی بزن

مرا "یاسر من" صدا کن که من

چه دارم به جز  "یاسر تو" شدن؟

چه دارم به جز چشم نیرنگ تو؟

چه دارم به جز صلح از جنگ تو؟

اسیرم ، اسیر تو از بیخ و بُن

رهایم کن، اما رهایم نکن

(یاسر قنبرلو)

[ جمعه ۱٢ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٤:٠٤ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
تو... برای خودم

امشب تو بهانه من باش،

ای پرنده کوچک!

من اگر خدا بودم،

سکوت را به شب می دادم، غم را به انسان، موسی را به بنی اسرائیل

و تو را برای خود نگه می داشتم.

من اگر خدا بودم،

تو را روی "اورست" بنا می کردم.

امشب تو بهانه من باش،

ای پرنده کوچک من!

شاید دچار ترانه ای شوم.

(الیاس علوی)

[ پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۳:۱٥ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
بی خط

از پشت پنجره شهرو نمی شه دید

دنیا برای ما خط و نشون کشید

گُلهای مُرده و شامی که یخ زده

انگار دارن می گن اوضاع ما بده

من روی تختخواب، تو پای اون کمد

کی می دونه چی بود؟ کی می دونه چی شد؟

این زندگی دیگه شکل اُوردوزه

شکل تصادفی بی‌خط ترمزه

 

مثل جزیره تو موج ملافه ها

اشکاتو می شماری آروم و بیصدا

می بندی ساکتو رو تختخوابمون

نه تو مرددی، نه من می گم: بمون

این زندگی دیگه، شکل اُوردوزه

شکل تصادفی بی‌خط ترمزه

 

یک لحظه پای در می گی بهم: همین؟

من بیصداترین مرد روی زمین

می گم بهت: «نرو...»، اما صدای در

می پیچه و منو می ذاری پشت سر

تو می ری و جهان هی ضجه می کشه

این خواب بد باید اینجا تموم بشه

این زندگی دیگه، شکل اُوردوزه

شکل تصادفی بی‌خط ترمزه

(یغما گلرویی)

[ چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
ضمیر شعرهای من

تو را باید به دستور زبان اضافه کنند.

تو ضمیر ناخودآگاه شعرهای منی.

(کامران رسول زاده)

[ سه‌شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۳:۱٢ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
لحظه های "فریبا"

لحظه های یخبندان، لحظه های بارانی

لحظه های پژمردن، لحظه های ویرانی

لحظه های دل کندن، لحظه های مرگ من

لحظه های کوچ تو، لحظه های طوفانی

لحظه ای که می رفتی، 100 ستاره در من بود

در نگاه حسرت بار، گریه های پنهانی

لحظه های کوچ تو در نگاه من آمیخت

کاشکی که می گفتم مُردم از پشیمانی!

آخرین نگاه تو ساکت و صمیمی بود

داغ آن نگاه اکنون حسرتی ست، می دانی؟

چون غروب بودم من، سرد و ساکت و خاموش

آن زمان که دانستم پیش من نمی مانی

خیره ماند چشمانم چون پرنده ای تنها

لحظه های جان دادن، در حصار زندانی

از زمان دل کندن، آسمان چشم من

گشته چون دل دریا بی بهانه بارانی

آتشم به جان ریزد، لحظه ای که یاد آرم

رفتی از کنار من تا ابد به مهمانی

کاشکی تو هم یکروز بی نشانه می رفتی!

تا ز  یاد می بردم یک زمان پریشانی

کاشکی نمی گفتی: "لحظه ای که می میرم

ای همیشه در خاطر! در دلی و در جانی"

رو سفر سلامت، دوست! من که خوب می دانم

این سفر ندارد هیچ بازگشت و پایانی

در سرای دلگیرم، لحظه ای که می میرم

با چراغ یاد تو، سایه هاست نورانی

(علی غلامرضایی)

[ دوشنبه ۸ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
مرگ

از خوابها به سوی تو می آیم،

از بادها، همهمه ها و سپیده ها،

از نورها، تالابها به سوی تو می آیم با قایقی شکسته.

خسته رسیدیم

و در هوای شرجی خواب آلود به دریایی لنگر انداختیم که کناره اش نیست.

از بادها، تالابها به سوی تو می آیم

و قلب من به نیمه شبی می ماند خاموش و مه گرفته و غمگین.

اینک 1.000 جاده که خواب می بیند،

اینک 1.000 راه که گل می دهند،

می پوسند.

زیبایی تو تمام است.

زیبایی تو پرنده ای ست که خون مرا می نوشد

و مرا به تباهی می کشد.

آن عشق باستانی که مجنون داشت، طفل حریص دل من بود.

می دانی؟

من یادگار کهنه ایمان یوسفم

و جان من از پنجه های توست که ویران ست.

با من بمان؛

با من که تمام ستاره ها در تنم می سوزند

و راحتم نمی گذارند.

با من بمان.

عشقم اگر بزرگ و شگرف است،

همه از سر نادانی ست.

می دانی؟

زیبایی تو عقابی ست که مرا به لجن می کشد

و ساعتی که زیر سرم جیغ می کشد،

معنای زشت زمان را درست نمی فهمد

و مرگ هدیه ای ست که خدا می دهد پیش از تولدت.

(شمس لنگرودی)

[ یکشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
بانو

من اینجا و تو آنجا دور، بانو!

2 چشمت شعر نیشابور، بانو!

ننوشیده از انگور تو، مستم

دلم را برده ای بدجور، بانو!

(شهراد میدری)

[ شنبه ٦ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٩:٥۳ ‎ق.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
همه می دانند

من این روزها در سطر سطر شعرهایم می خندم با صدایی بلند، با دلی خوش.

از صدای شُرشُر باران مست می شوم

و از بوی خاک برخاسته بعد از آن دلگرم،

اما نمی دانم چرا هرچه که می نویسم،

آخرش همه می فهمند تو رفته ای!

(یگانه میرزایی)

[ جمعه ٥ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۳:٠۳ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
آن شب

آن شب صدای گریه و فریاد می آمد

آن شب تو تنها مانده بودی، باد می آمد

آن شب صدایی شیشه ها را مضطرب می کرد

باران تندی در امیرآباد می آمد

باران نه، از چشم زمین انگار سِیلی که

با نعش مشتی ماهی آزاد می آمد

باران نه، اشک شادی اُردیجهنم بود

وقتی برای زادن خرداد می آمد

دنیا شبیه کوسه ای مشتاق خونت بود

در آب اگر یک قطره می افتاد، می آمد

ترسیده بودی، شعرمی خواندی، زنی تنها

از فصلهای سرد فرخزاد می آمد

جمعه تو را می زد، صدای سوت گنجشکی

از حوض بی نقاشی فرهاد می آمد

آن شب اتاقت سرخ شد، آن شب تو را  بُردند

آن شب تو تنها مانده بودی، باد،...

(حامد ابراهیم پور)

[ پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٥:۱٤ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
لحظات با تو

میان کوچه ها و خیابانهای شلوغ شهر گم می شوم،

از وقتی که ثانیه شمار زندگی ام لحظات بی تو بودن را می دود،

از وقتی که در میان مردم شهر دیگر کسی شبیه تو نیست.

راه خانه ام را 1.000 بار گم می کنم

و هر بار در انتهای بن بست ترین کوچه های شهر پشت پنجره ای که مدتهاست بسته مانده و رنگ هیچ فصلی را ندیده است،

خودم را پیدا می کنم،

اما تو را نه

و شهر آنقدر شلوغ است که کسی نه حال مرا می فهمد و نه حال پنجره و کوچه بن بست را.

(سارا قبادی)

[ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
همسفر

عاقبت لیلا از این مجنون رهید

دوره این قصه ها هم سر رسید

قصه فرهاد هم فریاد شد

آخرش شیرین به تلخی می رسید

می دهد مجنون جنونش را به من

سیب سرخی هست، خونش را به من

عشق را افسانه شداد کن

آسمان آن نیلگونش را به من

باب هفتم را ورق برگشته است

دل تمام قصه ها را گشته است

از خودش، از دست دنیا خسته است

مست و حیران این زمان سرگشته است

ای هویدای نهان از دل! چه شد؟

ای که کردی فکر را باطل! چه شد؟

همسفر بودی، تو روزی عاقبت

پای را بردی به گِل؟ در گِل؟ چه شد؟

(ف.  مجد)

[ سه‌شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
آنجا که تویی

تنهایی ام را گفتی جا بگذارم،

آنجا که تویی.

ندانستی اما تنهاتر است این بی همه چیز بدون تنهایی.

ندانستی اما در هر توقفی پس از این باقی خواهی گذاشت تکه ای از من را.

اکنون چه می خواهی؟

کسی را که با رفتن، فرسنگها دور کرده ای از این نام؟

(حافظ عظیمی)

[ دوشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۳:۱٢ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
نزدیکتر

کاش همه چیز را درباره ات می دانستم!

کاش می توانستم به ممنوعه ترین رازهای درونت قدم بگذارم!

آن خنده های خاص را در انتهای تنهایی می دیدم.

دوست داشتم به شبانه هایت می آمدم.

من هرگز ندانستم که آیا سیگار دوست می داشتی؟

بی شک هر بانویی قدغن هایی در خلوت خود دارد.

این کافی نیست که بدانم خواندن شاملو را دوست داری.

تاریخ هرگز زن را باور نکرد؛ چه برسد که درکش کند.

چیز دیگری هم هست:

من این روزها فروغ می خوانم.

می خواهم یک قدم به تو نزدیک تر شوم.

(ابراهیم ضیاء)

[ یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٥ ] [ ۳:۳٧ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]