عاشقانه های حلق آویز

...آرزو کن که آن اتفاق قشنگ بیفتد...

حال خوب

ﺧﺪﺍ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺮﻕ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ

ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺭﺍﻫﺰﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺑﻨﺪﻧﺪ ﺭﺍﻫﺖ ﺭﺍ

ﺩﻭﭼﻨﺪﺍﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺯﯾﺒﺎیی ت، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ

ﻫﻼﻝ ﺍﺑﺮ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﻫﺖ ﺭﺍ

ﺑﻪ ﺁﺳﺎﻧﯽ ﺟﻬﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺗﺼﺮﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ، ﻭﻗﺘﯽ

ﻣﺠﻬﺰ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﻋﺸﻮﻩ ﺍﯼ ﺣﺘﯽ ﺳﭙﺎﻫﺖ ﺭﺍ

ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺍﺯ ﺗﻌﺠﺐ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ، ﺍﮔﺮ ﺩﺭﯾﺎ

ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺭﺍ

ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎیی ت ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ

ﻭ ﻟﺬﺕ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ

(محمدسعید شاد)

[ دوشنبه ٦ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
من... زنی که

من زنى بودم پشت حوصله پلکهایت که در باران گمش کردىو

زنى بودم در صداى خواب آلوده ات که از شبى برهنه برمی گشت.

زنى که زیبایى اش در آینه جا مانده بود

و تو را تماشا می کرد.

بدون اجازه بیا به دیدنم که اینهمه سال من هم بدون اجازه دوستت داشتم.

(الینا نریمان)

[ یکشنبه ٥ دی ۱۳٩٥ ] [ ٤:۳٤ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
باور

باور این روزهای پاییزی،

همین بادی سردی که می وزد،

همین برگهای خشک جاری،

همین بی قراری

لمس دستهای توست

وقتی به گرمی می فشارمش،

وقتی در دست دارم.

(یداله رحیمى)

[ جمعه ۳ دی ۱۳٩٥ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
به هم برسیم

دستهایمان که بهم برسد،

دنیا هم دست به کارمی شود

برای آغاز عاشقانه ای دوباره.

تو که باشی،

هیچ طوفانی کارساز نیست.

دریای قلبم به حضورت آرام می گیرد.

(مینا کاظمی)

[ چهارشنبه ۱ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
یلدا

زهی رفیق که با چون تو سرو بالایی ست

که از خدای بر او نعمتی و آلایی ست

هر آن که با تو دمی یافته ست در همه عمر

نیافته ست، اگرش بعد از آن تمنایی ست

هر آن که رای تو معلوم کرد و دیگر بار

برای خود نفسی می‌زند، نه بس رایی ست

نه عاشق ست که هر ساعتش نظر به کسی

نه عارف ست که هر روز خاطرش جایی ست

مرا و یاد تو بگذار و کنج تنهایی

که هر که با تو به خلوت بود، نه تنهایی ست

به اختیار شکیبایی از تو نتوان بود

به اضطرار توان بود، اگر شکیبایی ست

نظر به روی تو هر بامداد نوروزی ست

شب فراق تو هر شب که هست یلدایی ست

خلاص بخش، خدایا! همه اسیران را

مگر کسی که اسیر کمند زیبایی ست

حکیم بین که برآورد سر به شیدایی

حکیم را که دل از دست رفت شیدایی ست

ولیک عذر توان گفت پای سعدی را

در این لجم چو فروشد، نه اولین پایی ست

(سعدی)

[ سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
داشتن

گاهی نداشتن خود داشتن است؛

داشتن خوبی هایی که تن هر رهگذری نمی رود،

داشتن دلی که مهمان همیشگی هر کسی نمی شود،

داشتن غروری که با تمام زیر پا گذاشتنش باز تو را به عقب می برد

و برایت نمایان می کند آنچه که دلت قادر به دیدنش نیست.

مثل نداشتن ارزش بعضی ها برای داشتن یک تو که تنها و تنها برای او خودش را بی مرز می کند

تا تمام عاشقانه های دنیا را به پای لحظه هایش بریزد

تا تمام شیطنت ها را تنها به رخ خلوت او بکشد.

 

گاهی نداشتن خود داشتن است؛

خود داشتن خدایی که حواسش به ساده دلی ساده دلها هست.

(عادل دانتیسم)

[ دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
لذت یا درد

ساعت درست 20 دقیقه به رفتن است

انگار جنس عقربه ها هم از آهن است

از چیزهای مختلفی می روی، ولی

کل مسیر مثل 2 تا جاده در من است

نه بغض می کنم و نه گریه، فقط سکوت

وقتی جواب خواهش این مرد «اصلاً» است

دستی گرفته دست مرا مثل هیچ وقت

اینجا درست نقطه گم کردن زن است

(فاطمه اختصاری)

[ یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٥:٠٠ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
غریب

غریب ترین زن عالمی،

وقتی آغوش مردی وطنت می شود

و تو سرباز پیاده ای هستی که به پای هیچ لشگری نمی رسی.

وقتی با هر حمله ای بی سرزمین می شوی

و یاد می گیری برای زن بودن هم باید مرد باشی.

(نسترن وثوقی)

[ شنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٦:٢۸ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
کار و کار و کار

برای فرار از دوست داشتن کسی به تا دیروقت کار و کار و کار،

پناه می برند آدمها گاهی...

تکلیف من چیست که فرار از من فرار می کند؟

وقتی "تو را دوست داشتن" شغل من است.

(مهدیه لطیفی)

[ پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
اولین پرواز

بیا با اولین پرواز برگردیم:

من به خودم،

تو به خودت.

(نیما معماریان)

[ سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٥:٥٠ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
دلتنگ تر

آخر هفته دلم تنگ تر از هر روز است

جمعه ها پای دلم لنگ تر از هر روز است

ابر چشمم پُر از بغض و دلم بارانی است

سوز این حنجره خوش زنگ تر از هر روز است

سر به دیوار زدن چاره ناچار من است

به گمانم که دلت سنگ تر از هر روز است

جمعه ها روز نجات دل عاشق گر هست

پس چرا این همه دلتنگ تر از هر روز است؟

من و یادت چه غزلها که تغزل کردیم

این تغزل که خوش آهنگ تر از هر روز است

می رود جمعه، ولی یاد تو از دل هرگز

در دلم عشق تو پررنگ تر از هر روز است

(؟)

[ دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
داشتنت

دوست داشتنت به روییدن ستاره بر سنگ می ماند،

به چیدن انگور از مزارع ماه،

همان قدر دور،

همان گونه بی فرجام.


خواستنت سیب نیست که بچینم،

اشک نیست که بریزم.

اینکه در میانه جنگ دلت بخواهد زمان بایستد،

گلوله بایستد،

باد بایستد تا نفسی بی دغدغه،

بی هراس دقایق بعد،

از پشت این خاکریزهای خسته گریز بزنی به دشتهای خوشبخت

که سر بگذاری بر شانه تاکستان و هوای خانه مست ات کند.

خودت انتخاب کنی از کجای کدام خواب بیدار شوی

که سر از محال آغوش اش در بیاوری

و یک عمر تشنگی را های های بباری.

دوست داشتنت درنگ شیرینی ست در چای سرد هر روزه ام،

بی صدا حل می شود.

(امیر سربی)

[ یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
سخت است...

سخت است شروع شعر گفتن

از رنج و غم زمانه گفتن

سخت است که ظاهر تو لاله

اما به دلت سیاهه باشد

سخت است بدون تو شکفتن

خندیدن و شعر ناب گفتن

سخت است مثال شادی من

در خاطره ها نهفته باشد

سخت است که جور خلق بینی

از ترس سخن جدا نشینی

سخت است حدیث خلق باشی

سخت است شبیه جمع باشی

سخت است در این کینه دنیا

دل پاک کنی ز کینه، یارا!

سخت است که تو ماهی تنگی

گویند ز آزادی دریا

سخت است که دلت یه بند باشد

در حسرت و سوز و آه دنیا

سخت است سخن بگیری از سخت

سخت است بدون تو شکفتن

خندیدن و شعر ناب گفتن

(فاطمه پورکاظم)

[ شنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
تولد شادی

دعا می کنم هرگاه دلت لرزید، از شوق عشق باشد؛ نه درد یک عمر پرخاطره.

دعا می کنم هرگاه سرت را بر بالشت می گذاری، فکر فردای بی او بودن بی خوابت نکند.

دعا می کنم ناامیدی سد آرزوهایت نشود.

من برای تو، برای خودم، برای آنان که دوستشان داریم و ترکشان ممکن نیست، آنان که دوستمان ندارند، اما بازهم گاهی دلتنگ بودنشان می شویم، یک عمر عافیت آرزو می کنم.

(حاتمه ابراهیم زاده)

[ جمعه ۱٩ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٦:٤۸ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
برنمی آید

ز دستم می روی، اما صدایم در نمی آید

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

تحمل می کنم، شاید که این دوری شود پنهان

تحمل می کنم، اما شب غم سر نمی آید

تمام سعی خود را می کنم، اما نمی دانم

خیالت اندرین شبها چرا آخر نمی آید

مرا دور از تو خواهد کشت با هم های بعد از تو

نمی دانم چرا این فکرها ز آخر نمی آید

"علی" یک چکه از غم را بر طومار دل برگفت

نمی دانم چرا این بحر آخر سر نمی آید

(علی اصغر زارع)

[ پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۳:٥٥ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
تنهایی

تنهایی خوب چیزی ست.

منتظر هیچ کس نیستی.

نه قول و قراری داری،

نه ترس از دست دادن،

نه رویای بدست آوردن،

نه شاکی داری،

نه شاکی می شوی از چیزی.

همه چیز را ساده می گیری.

ساده غذا می خوری.

ساده لباس می پوشی.

ساده فکر می کنی.

هیچ اضطرابی برای چک کردن اینستاگرامت نداری،

چون مخاطب خاص نداری.

در قید و بند رسیدن به خودت نیستی.

هر وقت که دلت خواست

و به هر شکل که دلت خواست، می زنی بیرون

و تا هر ساعتی که دلت خواست، بیرون می مانی.

هیچ کس را در انتظار خودت در هیچ جا نداری.

بی حسی

و مثل آدمی که به هیچ جا تعلق ندارد، آزادی.

تنهایی خوب چیزی ست.

سر همه قرارها خودتی و خودت.

(پری سا زابلی پور)

[ چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٥:٢۸ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
مسافر غریب

می رفت یک مسافر و یک آشنا نداشت

گویا که این غریبه کسی جز خدا نداشت

می گفت: می روم که نگویند همرهان

در نیمه راه ماند و به عهدش وفا نداشت

گفتیم: ای ستاره شب! تا سحر بمان

او عاشقانه رفت و به ما اعتنا نداشت

در کوچه های عشق نشستی به انتظار

گفتی: چگونه رفت که پایش صدا نداشت؟

تهمت نمی زنم که تو در خواب بوده ای

شاید غزال عشق تو قصد ریا نداشت

او در سکوت رفت و تو فکر صدای پا

سوگند، این غریبه عاشق که پا نداشت

(علی دولتیان)

[ سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۳:٢٦ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
2قلب

کاش 2 قلب داشتم؛

2قلبی عاشق تو می شدم:

یکی برای آنکه بزنی، بشکنی، بروی؛

یکی را ببری که دلت نگیرد، دلتنگ نشوی!

(افشین صالحی)

[ دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
حلقه هامون

گفته بودم می روی، دیدی عزیزم! آخرش

سهم ما از عشق هم شد قسمت زجرآورش؟

زندگی با خاطراتت اتفاقی ساده نیست!

رفتنت یعنی مصیبت، زجر یعنی باورش

یک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذاب

وای از آن روزی که عاشق رد شود آب از سرش!

حال من بعد از تو مثل دانش آموزی ست که

خسته از تکلیف شب خوابیده روی دفترش

جای من این روزها میزی ست کنج کافه ها

یک طرف من با خیالت، قهوه سمت دیگرش

مرگ انسان در جهان گاهاً نبود نبض نیست

مرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش

(علی صفری)

[ یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٥:٢٢ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
تمام زندگیمی

گاهی یکی می شه تمام زندگیت، تمام هستیت، تمام جونت.

می دونی که شاید هیچوقت بهش نرسی،

ولی همین که فکرت بهش آرومت می کنه، بهترین حس دنیاست:

مثل بودن تو برای من.

(؟)

[ شنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
خبری نیست

خبری نیست جز اینکه من و تو تنهاییم

صدفی گم شده در دورترین دریاییم

مثل یک پنجره، یک بُهت غریبانه و سرد

در شبی وحشی و بی معجزه ناپیداییم

دوستت دارم و این گفته نگفتن بهتر

لب روا نیست به هر راز مگو بگشاییم

جاده ای بی افق و مِه زده پیش من و توست

من و تو اینهمه را بیهُده می پیماییم

دل نبندیم به صبحی که دمد ز آینه مان

من و تو یک شب پیوسته بی فرداییم

عشق آن است که توفان بچکد از مژه مان

تا دل موج بتازیم و سپس باز آییم

(سهیل محمودی)

[ جمعه ۱٢ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٤:٥۸ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]
ماندگار

گاهی باید یاد گرفت همیشه دلی که برایت می تپد، ماندگار نیست.

باید قدر بعضی از لحظات را بیشتر دانست.

باید یاد گرفت گاهی ممکن است آنقدر تنها شوی که هیچ چشمی اتفاقی هم تو را نبیند.

(ژوان هریس)

[ پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ منا مولاپناه ] [ رد پای تو () ]